تبليغاتX
کیمیاگر
اگر مست می حقی برخیز کف زن بکوبان پایی و دستی بر دف زن

تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.

زيرا براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!

اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.

تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.

ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.

مثال بعدي سويس است.كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.

 

سويس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سويس).

افراد عاليرتبه‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همپايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش  و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.

نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل مي‌شوند.

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

1) اخلاق به عنوان اصل پايه

2) وحدت

3) مسئوليت پذيري

4) احترام به قانون و مقررات

 5) احترام به حقوق شهروندان ديگر

6) عشق به كار

7) تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده

8) ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده

9) نظم‌پذيري

اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است.

ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.

ما فاقد اهتمام لازم جهت آموختن و رعايت اصول فوق كه توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده‌است هستيم.

اگر شما اين نامه را براي ديگران نفرستيد اتفاقي براي شما نمي‌افتد. گربه شما نمي‌ميرد، از محل كارتان اخراج نمي‌شويد، هفت سال بدبختي بر سرتان آوار نمي‌شود و مريض هم نخواهيد شد.

اما اگر ميهن خود را دوست داريد اين پيغام را به گردش بياندازيد تا شايد تعداد بيشتري از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغيير كرده و عمل كنند.

 

داستان کیمیاگر (صفحه نهم)

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 15:42  توسط کیمیاگر  | 

 

قاصدک

قاصدک! هان چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که بر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما، اما

گرد بادم و درمن بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیاری – بادی،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که ترا منتظرند

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار از این وطن خویش غریب.

قاصدک تجربه های همه تلخ، با دلم مگوید

که دروغی تو، دروغ؛

که فریبی تو، فریب.

نام تو را به هرکه می رسد می دهم نشان؛

«آنجا نگاه کن»

نام ترا به شادی آواز می کنند،

امشب به سوی قدس اهورایی پرواز می کنم.

 

                                                                        م. اخوان ثالث

http://www.un.org/ecosocdev/geninfo/afrec/vol15no3/g

http://www.javadmon.akkasee.com/archives/image/bleasdale.jpg

عکس سال یونیسف

«مارکوس بلیسدال»، عکاس بریتانیایی جایزه عکس سال سازمان یونیسف را از آن خود کرد. عکس کودک مهاجر دارفور (سودان) که توسط او گرفته شد از بین 570 عکس رسیده از 63 عکاس انتخاب شد.
عکس در تابستان سال 2004 گرفته شده و کودک پناهنده ای را نشان می دهد که آرامش را در دستهای مادرش می جوید. او و خانواده اش در زمره جمعیتی بیش از 1.5 میلیون نفر هستند، که توسط شورشیهای غیر نظامی تحت حمایت دولت وادار به ترک خانه های شان شدند. بیش از 000/70 نفر مردند و روستاهای زیادی ویران و سوزانده شد. این اتفاق نزدیک به یک سال طول کشید. بر اساس تخمین یونیسف بیش از 000/500 کودک در کمپهای مهاجرین زندگی می کنند که در معرض سوء تغذیه و ابتلا به بیماری قرار دارند.
«بلیسدال» یک دوربین کانن یی.ئو.اس 1 مارک 2 دیجیتال و نیز یک ماموریت عکاسی از مجله «ژئو» دریافت خواهد کرد. این جوایز توسط همین مجله و «سیتی بانک» آلمان تامین شده است. «مارکوس بلیسدال»، عکاس بریتانیایی جایزه عکس سال سازمان یونیسف را از آن خود کرد. عکس کودک مهاجر دارفور (سودان) که توسط او گرفته شد از بین 570 عکس رسیده از 63 عکاس انتخاب شد.
عکس در تابستان سال 2004 گرفته شده و کودک پناهنده ای را نشان می دهد که آرامش را در دستهای مادرش می جوید. او و خانواده اش در زمره جمعیتی بیش از 1.5 میلیون نفر هستند، که توسط شورشیهای غیر نظامی تحت حمایت دولت وادار به ترک خانه های شان شدند. بیش از 000/70 نفر مردند و روستاهای زیادی ویران و سوزانده شد. این اتفاق نزدیک به یک سال طول کشید. بر اساس تخمین یونیسف بیش از 000/500 کودک در کمپهای مهاجرین زندگی می کنند که در معرض سوء تغذیه و ابتلا به بیماری قرار دارند.
«بلیسدال» یک دوربین کانن یی.ئو.اس 1 مارک 2 دیجیتال و نیز یک ماموریت عکاسی از مجله «ژئو» دریافت خواهد کرد. این جوایز توسط همین مجله و «سیتی بانک» آلمان تامین شده است.
 
          www.javadmon.akkasee.com

                   www.unicef.org/iran

                   

 

 

تصاویری رو ببینید

تا منتهای وجودتون رو تکون بده


 

 

یغما، به یغما رفته است تنم ...http://www.womeniniran.net صاویری رو ببینید که تا م
(به کجا چنین شتابان

 گون ار نسیم پرسید...)

 

 

 

داستان کیمیاگر (صفحه هشتم) 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 2:29  توسط کیمیاگر  | 

 

آسمان آبی بود

 

و تو روشنگر آفاق سپهرش بودی

و در آئینه ادراک نهان خانه دل

تب احساس که از جنس صمیمیت بود

از تو تصویر مسیحائی مریم میساخت

مریمی پاک تر از چشمه سیال بهشت

شاید از جنس بلور

یا به شفافی شبنم

که به هنگام سحر

بوسه گاه نفس خورشید است

در تو معنی میشد

    خط پرواز پرستوی خیال

و سبکبالی فریمان مهاجر

سفر رود به دریاچه نور

شور آواز قناری و قد افرازی سرو

رقص گل در حرم امن نسیم سحری

در تو معنی میشد

چمن آرای نظر گاه خیالم ای دوست!

در تو معنی میشد

من که از پنچره تنهایی خیره بودم به سحر خیزی گلهای بهار

گاهگاهی به خودم میگفتم

با طپشهای دلم میسازم

نوشداروی عطوفت که به زخم دل من مرهم بود

و کلامت، کلامت به من آرامش جان میبخشید

سرعرفانی چشمان تو معراجم بود

تو که تفسیر غزلهای حکیمانه حافظ بودی

شهر اندیشه ام از مهرتو نورانی بود

چلچراغی بودی که به دشت غزلهایم نور خدا میدادی

مثنوی های من از لطف تو مهرآگین بود.

و عشق بر دشت دلم میتابید

آسمان آبی بود، مهربانی نفس گرمی داشت

از فراسوی زمان می دیدم خط پایاینی را

سفر چلچله ها، فلسفه فاصله ها

بغض مشکوک بلبل

قهر مشکوک قناری

«حاکم گلشن و پرپر شدن گل»

نگرانم میکرد...

 

؟(نمیدونم این شعر از کدام شاعر هست،

 ولی هر کجا هست خداش به سلامت دارد.)

 

 

 

زیگموند فروید

(1856-1939)

 

  

   فروید متولد شهر فرایبورگ (امروزه درجمهوری چک) بود و تحصیلات خود را در دانشگاه وین گذراند. سه ساله که بود خانواده اش به سبب اوج گیری خشونت های ضد یهودی به وین مهاجرت کردند و فروید اکثر عمر خود را در آنجا گذراند.

   در سال سوم دانشگاه، فروید کار خود را بر روی دستگاه عصبی آغاز کرد و چنان شیفته ی کار عملی در آزمایشگاه شد که از دروس عادی خود در دانشگاه عقب ماند و در نتیجه سه سال بیشتر از حد معمول، تحصیلش به درازا انجامید. پس از بازگشت از خدمت سربازی، علی رغم علاقه اش در کاردر آزمایشگاه مجبور به تدریس هم شد، اما عاقبت به تشویق استادش، تمام فعالیت های تئوریک را کنار گذاشت.

   جهت گیری جدید او به سمت روانشناسی، با تالیف کتابی درباره هیستری همراه با استادش، یوزف برویر، صورت عملی به خود گرفت. در این کتاب، هیستری به انرژی احساسی تخلیه نشده در مورد آسیب های روانی فراموش شده منتسب شده بود. روال درمانی هم شامل وضعیت هیپنوتیزم بود که در آن وضعیت، بیمار باید تجربیات
آسیب زای خود را به خاطر می آورد.

   فروید در طی مشاهدات بالینی خود، شواهدی را در توضیح عمل سرکوب و مقاومت در ذهن یافت. او سرکوب را عملی دانست که ناخودآگاهانه خاطرات تلخ را برای ذهن خودآگاه دور از دسترس می کند. مقاومت هم دفاعی ناخودآگاهانه در برابر آگاهی تجربیات سرکوب شده بود تا فرد دچار اضطراب نشود. فروید فرایندهای ناخودآگاهانه را بااستفاده از جریان سیال ذهن بیمار، رد گیری می کرد تا خواب ها و نیز لغزش های زبانی را تفسیر کند. تفسیر خواب او، منجر به کشف میل جنسی دوره کودکی به والد ناهمجنس است و نیز عداوت با والد همجنس. این دوره از فعالیت فروید با انتشار مهم ترین اثرش، تفسیر رویاها (1899)، به پایان رسید. در این کتاب، وی خواب هایش را در دوره ای سه ساله تفسیر کرده بود و مهم ترین مفاهیم و اصطلاحات روانکاری را آورد.

   فروید پس از این را به کار بر روی نظریات خود و نیز قبولاندن آن به اهل فن گذراند و حلقه ی طرفداران وی روز به روز گسترده تر شد. فروید پایان عمر خود را غالباً به اعمال نظریاتش در اساطیر و ادبیات و هنر و مذهب گذراند. با الحاق اتریش به آلمان و ورود نازی ها به وین، فروید به انگلستان مهاجرت کرد و در همان جا مرد.

   او را به حق یکی از خلاق ترین انسان های عصر ما
می خوانند و تاثیرش بر ادبیات و هنر بیشتر از آن است که به این آسانی گفته شود. وی رویکردی تماماً جدید را به فهم  شخصیت انسان ایجاد کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کیمیاگر:  تاثیر به معنای تایید نیست. فلذا،  تاثیر گذارترین چهره ها به معنای چهرهای موجه نیست.

 

داستان کیمیاگر (صفحه هفتم)  بازم شرمنده اگه فاصله ها زیاد هستن؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 0:45  توسط کیمیاگر  | 

سلام. سوال.(؟)

شده تا حالا احساس یه پلاستیک رو داشته باشین که تو باد این ور و اون میره. بیشتر توضیح بدم. هر کدوم از ما تو محیط اطرافمون یک سری ارتباطات داریم که بعضی وقتها ناخواسته درگیر مشکلاتی میشیم که شاید قدرت حل یا رهائی از آنها را نداریم که البته ناشی از عدم اتخاذ تصمیمی مناسب و انجام به موقع آن تصمیم میتونه باشه. در نتیجه مثل پلاستیک، تحت حالتهای مختلف تغییر جهت میده. به نظر شما در این گونه مواقع بهترین کاری که میشه کرد چه هستش؟ یا اینکه شما در برخورد با این گونه مشکلات چگونه رفتار میکننید؟ 

 

  

فردریش نیچه

1900-1844

 

 

فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی در سال 1844 در شهر روکن در پروس متولد شد. پدر او  کشیشی لوتری بود که در پنچ سالگی  نیچه مرد. نیچه در دانشگاههای بن و لایپزیگ، فیلولوژی خواند و در سن 24 سالگی به مقام استادی دانشگاهی در باسل رسید. وضعیت نامناسب بدن او (بینایی ضعیف و سردرد ناشی از میگرن) باعث بازنشستگی اجباری او در 1879 شد. ده سال بعد دچار چنان عوارض روانی شد که دیگر از آن نجات پیدا نکرد تا آن که در سال 1900 در اویمار در گذشت.

   جدا از فلسفه یونان باستان، به ویژه افلاطون و ارسطو، نیچه تحت تاثیر آراء آرتور شوپنهاور (دیگر فیلسوف آلمانی)، نظریه ی تکامل داروین و دوستی اش با واگتر، آهنگساز بزرگ آلمانی، نیز بود. نیچه که نویسنده ای پر کار بود، آثار زیادی از خود به جا گذاشت که از آن جمله اند:  تولد تراژدی، چنین گفت زرتشت، فراسوی خیر و شر، در باب تبارشناسی اخلاق، آنک انسان، اراده ای معطوف به قدرت.

   یکی از مجادلات نیچه در باب این بود که ارزش های سنتی در زندگی اشخاص قدرت خود را از دست داده است. او عقیده داشت ارزش های سنتی، نوعی « اخلاقیات برده وار » است که اشخاص ضعیف النفس بنیانش را گذاشته اند و چنین رفتارهایی را حمل بر آرامش و مهربانی می گذراند و بر آن دامن میزنند، چرا که این اخلاق مطابق با علایق شان است. نیچه اظهار می کرد که باید ارزش های نویی جایگزین شوند که این عقیده منجر به خلق مفهوم « ابر انسان » در اندیشه های او شد.

   بر طبق عقاید نیچه، توده مردم، که او « گله » خطاب شان می کرد، به سنت تمایل دارند؛ حال آنکه انسان مطلوب او مستقل است و سخت فردگرا. ابر انسان عمیقا حس می کند، اما احساساتش را به نیروی عقل مهار می کند. ابر انسان بیشتر بر این دنیا می اندیشد تا به دنیای موعود دیگر و زندگی را با رنج و دردش، می پذیرد. ابر انسان، خالق ارزش هاست « ارزش های برتر » که قدرت و استقلال او را در وارستگی از همه ی ارزش ها نشان می دهد. نیچه باور داشت تمام رفتار انسان از قدرت خواهی او ناشی می شود. در مصداق مثبت، یعنی قدرت سلطه بر دیگران نه، بلکه بر خویشتن که به جهت خلاقیت لازم است، با آن که نیچه تاکید می کند تا به حال ابرانسانی به دنیا نیامده است، اما همواره انسان هایی  را در مقام الگو می نشاند؛ نظیر سقراط، عیسی، لئوناردو داوینچی، شکسپیر، گوته، ژولیوس سزار.

 

 

پیغام ماهی ها

رفته بودم سر حوض- تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب.

آب در حوض نبود.

ماهیان گفتند: هیچ تقصیر درختان نیست.

ظهر دم کرده تابستان بود،

پر روشن آب، لب پاشویه نشست،

و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد که برد.

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب،

برق از پولک ما رفت که رفت.

ولی آن نور درشت، - عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تفائل می زد، چشم ما بود.

روزنی بود به اقرار بهشت.

تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها، حوض شان بی آب است.

باد می رفت به سر وقت چنار،

من به سر وقت خدا می رفتم.

سهراب سپهری – حجم سبز

 

 

چه خوب، چه خوب! و بنا به عادت دیرین با خود می گفت: "حالا چه خواهم کرد؟"

و فوراً به خود پاسخ می داد: "هیچ! فقط زندگی خواهم کرد! وای چه نعمت بزرگی"

پی یر، جنگ و صلح، تولستوی

 

ادامه داستان کیمیاگر رو در پست بعدی حتماْ بخونید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 21:10  توسط کیمیاگر  | 

سلام.

تا حالا فکر کردین که چه قدر اسیر عادت ها تون شدین.  هر کدوم از ما تو محدوده شخصی خودمون کارهایی رو از رو عادت یا شاید برای خاطر وظیفه ای که رو دوشمون گذاشتن یا قبول کردیم، انجام میدیم. حتی عادی ترین کارها مثل زندگی کردن؟؟؟!!! تا حالا شده که احساس کنین یه تغییر اساسی تو زندگیتون لازمه. حتماً شده که بعضی کارها شما رو خسته کنه مثل نفس کشیدن؟؟؟!!!!! شده که بخواهید مثلاً کارتون رو هر چند که درآمد خوبی داره ول کنین برین به یه شهر دیگه که هیچ آشنایی توش نباشه. خودتون رو با سخت ترین کارها مشغول کنین فقط به خاطر این که خواستین از قید عادت هاتون رها بشین.  خانواده تون رو هر چند که بدون اونهایی که زندگی یک لحظه، حتی یک لحظه ممکن نباشه رها کنین. دوستانتون رو هر چند که با اونها بهترین لحظات زندگی و جوانی تون رو گذروندین ترک کنین. اصلاً یک سوال هدف شما از زندگی چه چیزی هستش؟ به قول خودم نفس می کشین چون زنده اید یا زنده اید چون نفس می کشین؟ سادش کنم زندگی تون از سر ناچاری هستش یا نه یه چیزی اون آخرا هستش که ارزش زنده بودن و زندگی کردن رو داره؟ شده تا حالا برا خودتون زندگی کنین بار دل خودتون زندگی کنین؟ (البته این سوال رو را از اونهایی میپرسم که جنبش رو دارن). صبح - کار - ناهار - کار- شام - کار - خواب - صبح - ... کلیات زندگی شما چی هستش. شما بودین چه کار می کردین. بجای خط تیره یا بقیه چی می نوشتین؟ با ارزش ترین چیزها برای شما تو زندگی چی هستن؟ خوشحال میشم بدونم مردم اطرافم چه چیزهایی براشون مهم هستش؟ چشمت رو ببند و فکر کن اگه خواستی برام بنویس. بنویس. بنویس.  اگه ننوشتی برو دیگه بر نگرد. ممنون میشم. تعارف هم ندارم برو پشت سرت رو هم نگاه نگن. اصلاً حوصله تعارف کردن رو ندارم. صبح تا شب تعارف میشنوم بسّه. این جا دیگه تعارف نکن... اگه خدا بخواد بیشتر با شما حرف می زنم... البته اگه شما خواستین. این هم بگم من حالم خوبه فقط یه کم خستم.

 

برا منتظران:

در هوایت بیقرارم روز و شب / سر زپایت من ندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم / روز و شب را کی گدازم روز و شب

جان و دل می خواستی از عاشقان / جان و دل را می سپارم روز و شب

تا نیابم آنچه در مغز من است / یک زمانی سر نخوارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد / گاه چنگم، گاه تارم روز و شب

می زنی تو زخمه و بر میرود / تاب گردون زیر و زارم روز و شب

خواهی کردی بشر را جن سبو / زان خمیر اندر خمارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو / در میان این قطارم روز و شب

روز و شب، روز و شب، روز و شب، روز و شب، روز و شب، روز و شب

می کشم مستانه یارب بی خبر / همچو اشتر زیر بارم روز و شب

روز و شب، روز و شب، روز و شب، روز و شب، روز و شب، روز و شب

تا لب بکشایی به غمت روزه ام / تا قیامت روزه دارم روز و شب

، الله مدد، الله مدد، الله مدد، الله مدد ...

 

 

داستان کیمیاگر (صفحه ششم) 

شرمنده اگه خیلی دیر شد.

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 2:7  توسط کیمیاگر  | 

 

نخستین بیانیه حقوق بشر

   پس از فتح بابل در سال 538 پیش از میلاد، کورش بیانیه ای برای اعلام اهداف و سیاست خود صادر کرد که بعدها نخستین منشور حقوق بشر شناخته شد. این سند، بخشی از اصولی بود که کورش در نظر داشت برای برقراری صلح میان انسانها تحقق بخشد. این بیانیه، بر کتیبه ای گلی، به زبان اکدی، و به خط میخی نوشته شده است که در سال 1879 در نینوای عراق کشف شد و هم اکنون در موزه ای در بریتانیاست.

کوروش چنین می گوید:

   آن گاه که من به آرامش و بی آزار به بابل در آمدم! در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکدا فرآرد. نیازمندی های بابل، و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه ی یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل برداشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختی هاشان پایان دادم.

   مردوک، مهتر خدای، از کردارم شاد شد، و به من کورش، پادشاهی که او را نیایش کرد، و به کمبوجیه پسرم، ... و به مهم سپاهیانم، مهربانانه برکت داد، از ته دل، در پیشگاهش، خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه ی پادشاهانی که در بارگاه خود بر تخت نشسته اند، در چهار گوشه ی جهان، از فرا دریا تا فرو دریا ... ، همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند، برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از ... تا شهرهای آشور و شوش، آگاده، اشنونا، شهرهای زمبان، مورنو، دِر، تا قلمرو سرزمین گوتیم، شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیرزمانی ویران بود، تعمیر کردم و پیکره ای ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان ]آواره[ را جمع کردم و خانه هاشان را به آن ها بازگرداندم... .

اجازه دادم همگان در صلح بزیند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 15:7  توسط کیمیاگر  | 

- تعبیر عرفانی ساقی :

    مبداء فیاض را گویند که همگی ذرات موجود را از باده هستی اضافی سرخوش نموده.

( مرآت عشاق)

    تجلی محبت که سبب سکر گردد.

(درویش محمد طبسی)

 

       - تعبیر عرفانی می :

    ذوقی را گویند که بر اثر یاد حق در دل صوفی پیدا شود و او را سرمست گرداند و به معنای نشأۀ ذکر و غلیان عشق آمده است.

    وجود مطلق را گویند که ساری باشد  نسبت به جمیع موجودات.

(کشف الالحاظ فی کشف الالفاظ)

 

    ذوقی بود که از دل سالک برآیدو او را خوشبخت گرداند و نیز به معنی محبت و عشق آید.

(کشاف اصطلاحات الفنون)

                                         

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1384ساعت 18:35  توسط کیمیاگر  | 

 

سو گَلر آخار گِدر

بو دنیا بیر پنچره دی

هر گَلن باخار گئدر

کیملر گلدی کیملر گئدی   بو دنیا دان بو دنیا دان

عارف اولان ناکام گئتمز     بو دنیا دان بو دنیا دان

هر دوران دا بیر گَردیش وار  بیر نِی چالیر بو روزیگار

هُنَر گوستر بیر شی آپار بو دنیا دان  بو دنیا دان 

زِینال گَذَر اِئل اوبانی  گوزللَر دیر دین ایمانی

بیر گون کُوچَر غم کاروانی بو دنیا دان بو دنیا دان

؛ ...

 داستان کیمیاگر (صفحه پنجم)

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آ